محمد حسن خان اعتماد السلطنه

650

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

اقتدا نمود و بنا به خواهش يحيى خان مشير الدوله ، شيخ در مدرسهء ناتمام سپهسالار نماز جماعت خواند و او اولين امام جماعت آنجاست و گويند هربار متجاوز از چهل هزار نفر به او اقتدا مىكردند و بعد از نماز نيز به منبر مىرفت و چون خطيب بليغى هم بود پاى منبر او نيز جمعيت فوق العاده بود . پس از زيارت مشهد هم عبورا به طهران آمد و دوباره از او تجليل شد و مجددا در ماه محرم 1303 در مدرسهء سپهسالار به اقامهء جماعت و مجلس وعظ پرداخت و پس از رفتن از طهران در منزل كرند از توابع كرمانشاه در شب اربعين وفات يافت و در همان شب يا شب پيش آن تناثر نجوم ( ستاره باران ) روى داد كه مردم آن را نشانهء فاجعه‌اى دانستند تا خبر وفات اين شخص رسيد . جسد او را به نجف بردند و در آنجا دفن كردند . از تأليفات او حدائق در اصول دين و خصائص حسينيه و مجالس البكاء و منهج - الرشاد ذكر شده است . شرح حال او به تفصيل در فوائد الرضويه جلد اول و ريحانة الادب جلد سوم آمده است و در همين كتاب هم مختصرى ذكر شده است . قدرت الله آقا و جنگ حاجى خان بيك ( ص 67 - ص 41 چاپ اول ) پسر عموى سام خان ايلخانى ( حقايق الاخبار ، چاپ 2 ص 299 ) . محمد يوسف افغان ( ص 67 - ص 41 چاپ اول ) پسر ملك قاسم ميرزا و نوادهء فيروز ميرزا كه با برادرش محمد رضا ميرزا در ايران بود و چون صيد محمد خان والى هرات تغيير رويه داد محمد حسين خان هزاره او را به هرات برد و او به دون اذن و اطلاع حكمران خراسان بدان شهر رفت و در آغاز ظهير الدوله را با مادر و دو خواهرش كشت ( 1272 ) و زن او را بدون رعايت عدهء شرعى دو روز بعد از كشتن او به عقد خود درآورد و آنگاه در مقام دلجوئى از اولياى حكومت ايران برآمد و وجوه اهالى هرات را وادار كرد كه عريضهء رضايت به حضور ناصر الدين شاه بفرستند . شاه نيز عريضه را پذيرفته خلعتى براى او فرستاد و او گماشتهء دولت انگليس را از هرات بيرون كرد و مستقلا به حكومت آن شهر پرداخت . دوستمحمد خان حاكم كابل كه قندهار را هم از برادرزاده‌هاى خود گرفته بود در صدد تصرف هرات برآمد و محمد يوسف از حسام السلطنه كمك خواست و تقاضا كرد كه سام خان ايلخانى را كه با او دوست بود به هرات بفرستند . سام خان با يك هزار و پانصد سواره و پياده به هرات رفت . اما محمد يوسف با او به نفاق و سردى رفتار كرد و در صدد دستبرد به سپاه برآمد . حسام السلطنه چون غدر محمد يوسف را دانست براى